تمناي شيرين گناه در کلوپ
   «  آرشيو   صفحه اصلي وب لاگ »

1

موضوع : دستنوشته هايي که گاهي مينويسم و به فراموشي ميروندتاريخ : 05 December 2005   شماره : 3
دستنوشته هايي که گاهي مينويسم و به فراموشي ميروند

حقيقتش اوائل فکر ميکردم يک پري دريايي بدون درياي آزاد و مهتاب و عشق و ازاين جور داستانها حتما" ميميرد ولي ،... امروز متوجه شدم که نه تنها نمي ميرد بلکه شايد حتي حاضر بشود شبها در گندابي در زامبيا بغل يک نره اسب آبي هم بخوابد.

.........................................................................................................................................

.........................................................................................................................................

غير از پول درآوردن که کار آدم بزرگها و عاشق شدن که کار آدم کوچيکهاست، دنبال کار سومي ميگردم.با بيمه ي تامين اجتماعي و حقوق ماهي يک دوريالي.

........................................................................................................................................

........................................................................................................................................

من سر تا پا خيس و گلي رد ميشوم و تو حتي براي نيشخند زدن هم وقت نداري. کاش اين راننده تاکسي ها مي فهميدند يک نفر آدم گنده چگونه زير نم نم باران غرق ميشود . چترش روي زمين جا ميماند .خاطره هايش را هم آّب مي برد.

.........................................................................................................................................

.........................................................................................................................................

ساعت ۸ .سرد.سياه. نيمکتهاي گمشده لابلاي کاجها.

تابلو: " با احتياط وارد شويد. ليلي و مجنون ها مشغول کارند.

    ارسال نظر ( 110 )!
موضوع : آزاديتاريخ : 06 May 2005   شماره : 2
آزادي بي حد
من اما آزادي بي‌حد و مرز را نمي‌فهمم، آزادي بي‌قيد و شرط را به‌جا نمي‌آورم، نمي‌توانيم جمع و جورش کنيم، نمي‌توانيم از پس تعريفش برآييم. انسان آزاد است انديشه‌اش را بيان کند، اما آزادي تبليغ هرويين براي کودکان و نوجوانان محدود و ممنوع است. بي‌حد و مرز يعني سيگار کشيدن در اتاق کودکان، بي‌قيد و شرط يعني اينکه من به تو اتهام بزنم. بي‌حد و مرز يعني کسي به ديگري اهانت کند. بي‌قيد و شرط يعني يک نفر براي ملتي تصميم بگيرد و گاهي اگر کم آورد خدا را بر سر انسان بکوبد. من اجازه نمي‌دهم حاصل تخيل و تلاشم به خاطر مصلحت، دين، يا هر چيز ديگري قلع و قمع شود، دلم نمي‌خواهد پنجره‌ي نظرخواهي پاي صفحه‌ام را به‌خاطر چهار نفر که زير نوشته‌ي من در صفحه‌ي باز خودم به من و ديگران اهانت مي‌کنند، ببندم. اما اگر بيکاري آنها بر گرفتاري من بچربد و هر به دقايقي عرصه را بر انسانيت من تنگ کنند، پنجره‌ي نظرخواهي را مي‌بندم، و سخنگوي يک‌جانبه مي‌شوم. حرف زدن يک‌سويه اما به رشد وبلاگ‌نويسي آسيب مي‌زند. «2- كانونِ نويسندگانِ ايران با هر گونه سانسورِ انديشه و بيان مخالف است و خواستارِ امحايِ همه‌يِ شيوه‌هايي است كه، به صورتِ رسمي يا غيررسمي، مانعِ نشر و چاپ و پخشِ آرا و آثار مي‌شوند.» انسان آزاد است نوشته‌هاي ديگران را نقد کند، اما اتهام زدن و سلب حيثيت افراد ممنوع است. انسان آزاد است با نام حقيقي، و آنجا که جانش در خطر باشد مثلا، با امضاي مستعار انديشه‌اش را بنويسد، اما آزادي من تا حريم تو مرز دارد. يعني من صداي موزيکم را تا جايي بلند مي‌کنم که خواب تو را نياشوبم. «5- حقِ طبيعي و انساني و مدنيِ نويسنده است كه آثارش بي هيچ مانعي به دستِ مخاطبان برسد. بديهي است نقدِ آزادنه حقِ همگان است.» انسان آزاد است هر تعداد چاقو در خانه‌اش داشته باشد، انسان آزاد است ساطور هم داشته باشد، انسان آزاد است طناب هم داشته باشد، اما به هيچ وجه اجازه ندارد با اين ابزار شاعر و نويسنده‌اي را به قتل برساند، و بعد با خوردن واجبي نام حقيقي يا مستعارش در فهرست آمران يا عملان قتل‌هاي زنجيره‌اي بيايد. سياه‌پوش جواني که دو هفته بعد از مراسم قلم زرين گردون کلتش را به صورتم گرفته بود و گاه به گاه يک سيلي مي‌خواباند بيخ گوشم، بين هر کلمه يک‌بار مي‌گفت "مادر جنده‌ها" و دوبار مي‌گفت: "جايزه مي‌دي؟" و بعد مي‌زد. آزادي با رشد جامعه تبيين و تعريف مي‌شود، شايد سال‌هايي ديگر شما بهتر تعريفش کنيد، اگر زنده بودم امضا مي‌کنم.
    ارسال نظر ( 56 )!
موضوع : من هميشه از عيد بدم ميومده (تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء)تاريخ : 07 April 2005   شماره : 1
من هميشه از عيد بدم ميومده (تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء)
تُعِزُّ مَنْ تَشاءُ وَ تُذِلُّ مَنْ تَشاء
اى خداى بزرگ، اى ايده‏آل غايى من، اى نهايت آرزوهاى بشرى، عاجزانه در مقابلت به خاك مى‏افتم، تو را سجده مى‏كنم، مى‏پرستم، سپاس مى‏گويم، ستايش مى‏كنم كه فقط تو، آرى فقط تو اى خداى بزرگ شايسته سپاس و ستايشى، محبوب بشرى، فقط تويى، گمشده من تويى. ولى افسوس كه اغلب تظاهرات فريبنده و زودگذر دنيا را به جاى تو مى‏پرستم. به آن‏ها عشق مى‏ورزم و تو را فراموش مى‏كنم! اگرچه نمى‏توانم آن را هم فراموشى )بنامم( چون يك زيبايى يا يك تظاهر فريبنده نيز جلوه توست و مسحور تجليات تو شدن نيز عشق به ذات توست.
من هرگاه مفتون هرچيز شده‏ام، در اعماق دل خود، به تو عشق ورزيده‏ام، بنابراين اى خداى بزرگ، تو از اين نظر مرا سرزنش مكن. فقط ظرفيت و شايستگى عطا كن تا هر چه بيش‏تر به تو نزديك شوم و در راه درازى كه به‏سوى بوستان بى‏انتها و ابدى تو دارم، اين سبزه‏ها و خزه‏هاى ناچيز نظر مرا جلب نكند و از راه اصلى باز ندارند.
در دنيا، به چيزهاى كوچكى خوشحال مى‏شوم كه ارزشى ندارند و از چيزهايى رنج مى‏برم كه بى‏اساسند. اين خوشحالى‏ها و ناراحتى‏ها دليل كم‏ظرفيتى من است.
هنوز گرفتار زندان غم و اندوهم. هنوز اسير خوشى و لذتم... كمندِ درازِ آمال و آرزو، بال و پرم را بسته، اسير و گرفتارم كرده و با آزادى، آرى آزادىِ واقعى خيلى فاصله دارم.
ولى اى خداى بزرگ، در همين مرحله‏اى كه هستم احساس مى‏كنم كه تو مانند راهبرى خردمند مرا پند و اندرز مى‏دهى، آيات مقدس خود را به من مى‏نمايى و مرا عبرت مى‏دهى! چه‏بسا كه در موضوعى ترس و وحشت داشتم و تو مرا كمك كردى. چيزهايى محال و ممتنع را جنبه امكان دادى و چه بسا مواقع كه به چيزى ايمان و اطمينان داشتم ولى تو آن را از من گرفتى و دچار غم و اندوهم كردى و به من نمودى كه اراده و مشيت هر چيز به دست توست. فعاليت مى‏كنيم، پايين و بالا مى‏رويم ولى ذلّت و عزّت فقط به دست توست.

...........................................................................................

باز نزديک عيد شد و آدم ها بوي تعفنشون و زير عطر و ادکلنشون قايم ميکنند.

هميشه از عيد متنفر و از بهار بدم مياومده.(آخه.........بيخيال.)

...........................................................................................

از بي سيگاري امشب زدم زير آواز.

............................................................................................

تا طلوع
    ارسال نظر ( 2102 )!

1


Copyright 2005 MyCloob.com. All right reserved.